تبلیغات
خوشخند - مطالب طنز سوم - کیهان
 
درباره وبلاگ


وب سرشار از کاریکاتورها و تصاویر زیباست که در جای خود می تواند مفید نیز باشد
با گشایش بخش کاریکاتور در خبرگزاری فارس، سیل گسترده ای از کاریکاتورها به دنیای وب راه پیدا کرد اما این خبرگزاری به مرور بخشهای قدیمی این کاریکاتور ها را از روی سایت خود بر می دارد
هدف از این وبلاگ بازنشر این تصاویر و ایجاد منبع مناسب برای آرشیو این کاریکاتور هاست.
در این وبلاگ سعی شده اصل حقوق تولید کننده رعایت شود
تصاویر ویرایش نشده و تا حد امکان نام منبع و کاریکاتوریست درج می شود
شروع به کار وبلاگ: تیر ماه 1392
khoshkhand.ir

مدیر وبلاگ : امید امیدی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خوشخند
منبع کاریکاتور ایران
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
گفت: روزنامه «یو.اس.ای.تودی» نوشته است، اوباما حاضر به جنگ نیست و لابی صهیونیستی در آمریکا- آیپک- و بندر بن‌سلطان، رئیس سازمان اطلاعاتی آل سعود او را برای شروع جنگ تحریک کرده‌اند.
گفتم: اوباما، چرا به این تحریکات تن داده است؟!
گفت: شبکه تلویزیونی سی.ان.ان در این باره با او مصاحبه کرده و می‌گوید؛ به نظر می‌رسد، اعلام موافقت اوباما برای جنگ، واقعی نیست.
گفتم: چه عرض کنم؟! پس حتما می‌خواهد چهره واقعی آل‌سعود و صهیونیست‌ها را به مردم دنیا نشان بدهد!... شخصی الاغش را برای فروش برده بود ولی حیوان، هرکس که از جلو می‌آمد را گاز می‌گرفت و اگر مشتری از عقب نزدیک می‌شد به او لگد می‌زد. دلال گفت؛ عمو جان! با این وضعیت، هیچ‌کس حاضر نیست این الاغ را بخرد. و صاحب الاغ گفت؛ من هم نمی‌خواهم بفروشم. فقط می‌خواستم مردم بدانند که من از دست این الاغ چموش چه‌ می‌کشم؟!



نوع مطلب : طنز سوم - کیهان، سیاسی، نظامی، سوریه، عربستان، رژیم صهیونیستی، امریکا، 
برچسب ها : گفت و شنود، امریکا، عربستان، رژیم صهیونیستی، سی ان ان، آیپک، یو اس ای تودی،
لینک های مرتبط :



یک منبع آگاه در گفت وگو با خبرنگار ما ضمن تایید خبر تصویب طرح فیلمنامه سریال 108 قسمتی «دامن قجری» در خصوص سایر سری دوزی‌های تاریخی الف ویژه توضیحاتی ارائه داد.
این منبع آگاه چند سکانس از فیلمنامه «دامن قجری» را در اختیار ما و کاربران ما قرار داد که در ادامه می​خوانید:
خارجی- روز- بازار شهر 
{مغازه دامن فروشی در شهر افتتاح شده. مردم صورت هایشان را به شکل فجیعی به شیشه های مغازه چسبانده اند و در حال ورانداز کردن دامن های قجری هستند و آب از لب و لوچه شان راه افتاده.}
حاج کریم از پشت ملت ندید بدید(!) رد می​شود و سرک می کشد و محکم روی دستش می زند و بعد دستش را گاز می گیرد و آه می کشد و می گوید: خدایا دارن دین ما رو می گیرن! استغفرالله...
یک مست ملنگ به حاج کریم می خورد و می گوید: خیره شدی حاجی! تازه کجاشو دیدی...حاج کریم دستش را به پیشانی می زند و های ها ی گریه می کند و می گوید: خدایا چرا مردم ما رو ذلیل کردی؟!...
پسر میرزا با الاغ از راه می رسد و سریع به داد حاج کریم می رسد و زیر شانه هایش را می گیرد و او را به حجره میرزا مش ممد می برد. در مسیر دوربین قیافه همه مردم شهر را با دقت بالا نشان می دهد که یا دامن قجری پوشیده اند یا در دست دارند و می خواهند بروند بپوشند. حاج کریم هم تا برسد به مغازه میرزا مش ممد همه انگشتانش را آنقدر گاز می گیرد که در قسمت های بعدی سل می گیرد و می میرد.
داخلی - عصر- حجره میرزا مش ممد
میرزا در حال مطالعه روزنامه است. او با صدای بلند یک مقاله 2300 کلمه ای را برای همه بازاری های بی سواد می خواند و آنها سر تکان می دهند. پس از پایان مقاله میرزا به پنجره خیره می شود و رفت و آمد مردم دامن در دست و دامن به پا را ورانداز می کند و خیلی نرم قطره اشکی می ریزد. همسایه های میرزا همچنان دارند سر تکان می دهند.
داخلی- هشت صبح - منزل فرماندار شهر 
رئیس نظمیه، زن صاحب کمپانی دامن قجری و قمپزخان دور هم نشسته اند و در حال کشیدن تریاک و خوردن آب رنگی هستند. فرماندار با منقل وارد می شود و می گوید: اینم از جنس فرد اعلا! حالا جلسه رسمی شد.ملکه منقش - صاحب کمپانی دامن قجری - می‌گوید: وای آقای فرماندار می دونین که من اهل دود نیستم. و بعد به طرز خیلی ضایعی عشوه می آید و الکی می خندد. 
رئیس نظمیه در پاسخ همینطور که تلو تلو می خورد، خودش را به ملکه منقش نزدیک می کند و می گوید: اینکه دود نیست، عشقه!
و بعد همه در اتاق هار هار می خندند و دوربین در میان دود از اتاق خارج می‌شود. مردم بیرون منزل فرماندار در حال پرو کردن دامن های قجری هستند و بی‌حیایی به طرز بدفرمی کل شهر را فرا گرفته. حاج کریم در گوشه ای از تصویر در حالی که سرفه های خونی می کند، دائم پشت دستش می زند و آرنجش را گاز می گیرد...
خارجی - بیرون شهر – نوک تپه
نظمیه، میرزا مش ممد را دستگیر کرده و دارند او را به تهران می برند تا ادب کنند. او نه خودش و نه خانواده اش «دامن قجری» را نپذیرفته اند و در شهر بد قلقی کرده اند. همسر میرزا مش ممد بالای تپه ایستاده و دارد گریه می‌کند. میرزا از دور به او می گوید: بانو خانوم جان گریه نکن تا این مردک‌ها خوشحال نشوند...بانو خانوم جان خودش را جمع و جور می کند. آنها 17 دقیقه عاشقانه به هم نگاه می کنند و بعد از هم دور می شوند. بانو خانوم جان،در فراق میرزا مش ممد سرطان ریه می گیرد و بعد از 9 قسمت جان می دهد.
کنداکتور یک قسمت از سریال «دامن قجری»
زمان کل: 60 دقیقه/ الف خیلی ویژه
تیتراژ اول: 4 دقیقه
آنچه گذشت: 6 دقیقه
سلام و علیک میرزا مش ممد با بانو خانوم جان و صبحانه خوردن و کمی مهر و محبت و خداحافظی: 13 دقیقه
چرخ زدن مردم در شهر و شعر خوانی الواط کنار خیابان و چشم چرانی نوچه های سیروس خان اعظم در بازار: 7دقیقه
تریاک کشیدن صبحگاهی فرماندار و رئیس نظمیه + عشوه​های ملکه منقش در خیابان های شهر: 12دقیقه
رسیدن میرزا مش ممد به حجره و باز کردن مغازه و سلام و علیک با همسایه ها و خواندن روزنامه: 7دقیقه
خرید دامن قجری از مغازه ملکه منقش و قر و فر دخترهای ترگل ورگل اغفال شده: 6 دقیقه
ناراحتی بازاری​ها از وضع شهر و نشستن پای سخنرانی میرزا مش ممد و سرتکان دادن و نچ نچ کردن: 5 دقیقه و...60 دقیقه تمام شد، ادامه در قسمت بعد. 
محسن حدادی



نوع مطلب : طنز سوم - کیهان، سیاسی، اجتماعی، 
برچسب ها : کیهان، طنز سوم،
لینک های مرتبط :


به نظر می​رسد این تنها لیگ فوتبال ما در دنیا باشد که همه چیزش به همه چیزش می​آید؛ مثل اظهارات بازیکنان و مربیان قبل و بعد از بازی! اظهارات سرمربی تیم لحاف دوزی تهران پارس را در سه برداشت خیالی در ادامه بخوانید!
* قبل از بازی
- ما همه چیز تیم پنبه زنی علی آباد رو آنالیز کردیم و مشکلی نداریم. بچه ها هم همه سر حال هستن و امیدواریم بازی رو با نتیجه خوبی ببریم.
- ما به این سه امتیاز خیلی نیاز داریم و به بچه ها گفتم که باید برنده از زمین بیرون بیاین.
- پنبه زنی تیم خوبی و سرپائیه. من خودم اصالتا پنبه زن بودم و پنبه زن ها رو هم خیلی دوست دارم و برای این تیم خیلی احترام قائلم.
- سرمربی پنبه زنی هم از رفقای قدیم خود من بوده و سالهاست همدیگرو می شناسیم.
- تماشاگران ما هم بهترین تماشاگران دنیا هستن امروز هم یه بازی خوب رو خواهند دید و ان شاءلله با رضایت از وزشگاه میرن.
- وضعیت لیگ امسال به نظرم از سالهای قبل خیلی بهتره. نظم بیشتری داریم. امکانات بهتری در اختیار تیم ها هست. تیم ملی هم همراه با لیگ به فوتبال کمک می کنه.
- بودجه تیم درست شده و تا امروز که من اینجا نشستم یک نفر از بچه های ما طلبکار نیست همه قسط های اول و دوم رو یه جا گرفتن.
- وضعیت آب و هوا هم امروز خیلی خوبه و این می تونه برای یه بازی خیلی بهتر کمک کنه.
*بعد از بازی و برنده شدن تیم لحاف دوزی
- من خیلی از بچه ها راضی هستم. طبق برنامه کار کردیم. از دو هفته قبل می دونستیم که می بریم. به بچه ها گفته بودم یا برد یا برد؟ یعنی اصلا به باخت یا تساوی فکر نکنن. زمین امروز خیلی خوب بود. باد خوب بود. داور عالی بود. تور سوراخ هاش اندازه بود. باد توپ خوب بود. کمک داور خوب بود. تماشاگران سنگ تموم گذاشتن. تیم میزبان عالی بود. تماشاگران میزبان عالی بودن. فدراسیون خیلی خوب بود. برنامه ریزی خوب بود. در کل ما خوب بودیم. تیم مقابل هم خیلی خوب بود ولی نه اندازه ما. قربون شما خبرنگارای زحمتکش هم برم.
*بعد از بازی و بازنده شدن تیم لحاف دوزی
- من واقعا برای فدراسیون متاسفم که تو این زمین برای ما بازی گذاشته. گوسفند روی این زمین نمی تونه بچره اونوخ ما باید فوتبال بازی کنیم.
- سرمربی تیم مقابل ما پنبه زنه اومده رو نیمکت نشسته. خب باید هم فوتبال بکش زیرش رو تو زمین پیاده کنن! به نظر شما این فوتبال بود یا پنبه بال؟!
- شما ببینین آب کنار زمین نیست. توپ رو تنظیم باد نبردن، میزنی زمین هوا نمی ره. سوراخ تور دروازه ما گشاد تر از دروازه خودشونه. خب اینا بار روانی داره. بچه های من روی زمین نباختن، به خاطر مشکلات حاشیه ای باختن.
- کمک داورهای این بازی باید اعدام بشن. یکی شون که خواب بود و اون یکی هم دستشویی داشت دائم این طرف و اون طرف می رفت. ما به پنبه زنا نباختیم ما به داوری باختیم.
- داوری افتضاح بود. دست چپ و راستشو بلد نیست به جای کارت زرد قرمز میده بعد میاد میگه اشتباه کردم. کور رنگی داره. بازیکن تیم پنبه زنی با پا میره تو صورت دروازه بان ما به دروازه بان ما کارت میده.
- بازیکنای ما دو ساله حقوق نگرفتن. همین که بازی می کنن خیلی مردونگی می کنن. من خودم 4سال و نیمه که یه ریال پول از باشگاه نگرفتم دائم به خودم و بچه هام می گن داریم سهام لحاف دوزی رو ردیف می کنیم بدیم به شما.
- شورت بچه ها که مامان دوزه. پیرهن شون هم پیرهن سه سال پیش باشگاه (...) که لطف کردن می خواستن بریزن دور دادن به ما. کتونی هم از خودشونه. واقعا من نمی دونم چرا ما تو لیگ برتر هستیم!
- من نمی دونم کجای دنیا این قدر باد می آد که امروز تو این ورزشگاه این قدر می اومد؟ واقعا این مشکوکه دیگه. تازه سرمربی تیم پنبه ای ها که برگشته گفته ما تیم رو آنالیز کردیم اصلا نمی دونه آنالیز چور نوشته می شه.
- در مورد تماشاگرای تیم پنبه زنی که حرف نمی زنم و فقط براشون آرزوی شفای عاجل دارم! ولی برای تماشاگران خودمون خیلی متاسفم و میگم خاک بر سرتون.
- برای فدراسیون فوتبال و مسئولان لیگ واقعا متاسفم. با این توپ نمی شه تیله بازی کرد چه برسه به فوتبال. تیر دروازه ها هم مشکل داشت، برین ببینین، ذوزنقه بود به جای مستطیل.
- خبر دارم که پنبه زنی یه خط هواپیمایی خریده و بچه های تیمش توی پنبه بزرگ شدن. اینم می دونم که وقتی خبرنگار به سرمربی شون گفته چرا فیر پلی بازی نکردین گفته: به جاش 4-3-3 بازی کردیم!
- هتل نداشتیم دیشب کنار خیابون خوابیدیم با لحاف های باشگاه. فدراسیون چه نظارتی می کنه؟ بین دو نیمه می خوام برم دست به آب، آب قطعه تا همین الان خودمو نگه داشتم!
- مشکل فوتبال ما خبرنگارا هستن. یه مشت آدم علاف بیکار فوضول. همون آقایی که اون عقب نشسته اومده کنار زمین به من میگه چی شد فرید خان! پنبه زنی پنبه لحاف تونو زد! این چه حرفیه؟ خبرنگار یعنی این؟ اون موقع که تو به گیم نت می گفتی کافی شاپ من تو این فوتبال داشتم عرق می ریختم.



نوع مطلب : طنز سوم - کیهان، 
برچسب ها : کیهان، فوتبال، لیگ ایران،
لینک های مرتبط :