تبلیغات
خوشخند - طنز سوم - سه شنبه 05 شهریور 1392 - شماره 20576
 
درباره وبلاگ


وب سرشار از کاریکاتورها و تصاویر زیباست که در جای خود می تواند مفید نیز باشد
با گشایش بخش کاریکاتور در خبرگزاری فارس، سیل گسترده ای از کاریکاتورها به دنیای وب راه پیدا کرد اما این خبرگزاری به مرور بخشهای قدیمی این کاریکاتور ها را از روی سایت خود بر می دارد
هدف از این وبلاگ بازنشر این تصاویر و ایجاد منبع مناسب برای آرشیو این کاریکاتور هاست.
در این وبلاگ سعی شده اصل حقوق تولید کننده رعایت شود
تصاویر ویرایش نشده و تا حد امکان نام منبع و کاریکاتوریست درج می شود
شروع به کار وبلاگ: تیر ماه 1392
khoshkhand.ir

مدیر وبلاگ : امید امیدی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خوشخند
منبع کاریکاتور ایران
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

یک منبع آگاه در گفت وگو با خبرنگار ما ضمن تایید خبر تصویب طرح فیلمنامه سریال 108 قسمتی «دامن قجری» در خصوص سایر سری دوزی‌های تاریخی الف ویژه توضیحاتی ارائه داد.
این منبع آگاه چند سکانس از فیلمنامه «دامن قجری» را در اختیار ما و کاربران ما قرار داد که در ادامه می​خوانید:
خارجی- روز- بازار شهر 
{مغازه دامن فروشی در شهر افتتاح شده. مردم صورت هایشان را به شکل فجیعی به شیشه های مغازه چسبانده اند و در حال ورانداز کردن دامن های قجری هستند و آب از لب و لوچه شان راه افتاده.}
حاج کریم از پشت ملت ندید بدید(!) رد می​شود و سرک می کشد و محکم روی دستش می زند و بعد دستش را گاز می گیرد و آه می کشد و می گوید: خدایا دارن دین ما رو می گیرن! استغفرالله...
یک مست ملنگ به حاج کریم می خورد و می گوید: خیره شدی حاجی! تازه کجاشو دیدی...حاج کریم دستش را به پیشانی می زند و های ها ی گریه می کند و می گوید: خدایا چرا مردم ما رو ذلیل کردی؟!...
پسر میرزا با الاغ از راه می رسد و سریع به داد حاج کریم می رسد و زیر شانه هایش را می گیرد و او را به حجره میرزا مش ممد می برد. در مسیر دوربین قیافه همه مردم شهر را با دقت بالا نشان می دهد که یا دامن قجری پوشیده اند یا در دست دارند و می خواهند بروند بپوشند. حاج کریم هم تا برسد به مغازه میرزا مش ممد همه انگشتانش را آنقدر گاز می گیرد که در قسمت های بعدی سل می گیرد و می میرد.
داخلی - عصر- حجره میرزا مش ممد
میرزا در حال مطالعه روزنامه است. او با صدای بلند یک مقاله 2300 کلمه ای را برای همه بازاری های بی سواد می خواند و آنها سر تکان می دهند. پس از پایان مقاله میرزا به پنجره خیره می شود و رفت و آمد مردم دامن در دست و دامن به پا را ورانداز می کند و خیلی نرم قطره اشکی می ریزد. همسایه های میرزا همچنان دارند سر تکان می دهند.
داخلی- هشت صبح - منزل فرماندار شهر 
رئیس نظمیه، زن صاحب کمپانی دامن قجری و قمپزخان دور هم نشسته اند و در حال کشیدن تریاک و خوردن آب رنگی هستند. فرماندار با منقل وارد می شود و می گوید: اینم از جنس فرد اعلا! حالا جلسه رسمی شد.ملکه منقش - صاحب کمپانی دامن قجری - می‌گوید: وای آقای فرماندار می دونین که من اهل دود نیستم. و بعد به طرز خیلی ضایعی عشوه می آید و الکی می خندد. 
رئیس نظمیه در پاسخ همینطور که تلو تلو می خورد، خودش را به ملکه منقش نزدیک می کند و می گوید: اینکه دود نیست، عشقه!
و بعد همه در اتاق هار هار می خندند و دوربین در میان دود از اتاق خارج می‌شود. مردم بیرون منزل فرماندار در حال پرو کردن دامن های قجری هستند و بی‌حیایی به طرز بدفرمی کل شهر را فرا گرفته. حاج کریم در گوشه ای از تصویر در حالی که سرفه های خونی می کند، دائم پشت دستش می زند و آرنجش را گاز می گیرد...
خارجی - بیرون شهر – نوک تپه
نظمیه، میرزا مش ممد را دستگیر کرده و دارند او را به تهران می برند تا ادب کنند. او نه خودش و نه خانواده اش «دامن قجری» را نپذیرفته اند و در شهر بد قلقی کرده اند. همسر میرزا مش ممد بالای تپه ایستاده و دارد گریه می‌کند. میرزا از دور به او می گوید: بانو خانوم جان گریه نکن تا این مردک‌ها خوشحال نشوند...بانو خانوم جان خودش را جمع و جور می کند. آنها 17 دقیقه عاشقانه به هم نگاه می کنند و بعد از هم دور می شوند. بانو خانوم جان،در فراق میرزا مش ممد سرطان ریه می گیرد و بعد از 9 قسمت جان می دهد.
کنداکتور یک قسمت از سریال «دامن قجری»
زمان کل: 60 دقیقه/ الف خیلی ویژه
تیتراژ اول: 4 دقیقه
آنچه گذشت: 6 دقیقه
سلام و علیک میرزا مش ممد با بانو خانوم جان و صبحانه خوردن و کمی مهر و محبت و خداحافظی: 13 دقیقه
چرخ زدن مردم در شهر و شعر خوانی الواط کنار خیابان و چشم چرانی نوچه های سیروس خان اعظم در بازار: 7دقیقه
تریاک کشیدن صبحگاهی فرماندار و رئیس نظمیه + عشوه​های ملکه منقش در خیابان های شهر: 12دقیقه
رسیدن میرزا مش ممد به حجره و باز کردن مغازه و سلام و علیک با همسایه ها و خواندن روزنامه: 7دقیقه
خرید دامن قجری از مغازه ملکه منقش و قر و فر دخترهای ترگل ورگل اغفال شده: 6 دقیقه
ناراحتی بازاری​ها از وضع شهر و نشستن پای سخنرانی میرزا مش ممد و سرتکان دادن و نچ نچ کردن: 5 دقیقه و...60 دقیقه تمام شد، ادامه در قسمت بعد. 
محسن حدادی



نوع مطلب : طنز سوم - کیهان، سیاسی، اجتماعی، 
برچسب ها : کیهان، طنز سوم،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.